داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی

خرید بک لینک

کانال انجمن داستانی شهرزاد داراب در تلگرام

https://telegram.me/shahrzadstoryd
shahrzadstoryd@
کانال تلگرام انجمن فیلم داراب
https://t.me/darabfilm
darabfilm@
این وبلاگ تنها به اطلاع رسانی فعالیت های انجمن فیلم و شهرزاد داراب از دید من به عنوان عضو هر دو انجمن می پردازد و بیانگر موضع رسمی این دو انجمن نیست.

داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 9:09

حاجی عبدالستار،شاید جز اسمش ، آنقدرها که انتظار میرفت، حاجی نبود......عجالتاً بقیه را در نشانی زیر بخوانید تا ببینیم چه میشود، در ضمن این داستان روز آدینه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ در کلاب هاوس بررسی میشود با حضور نویسندگان و منتقدان سرشناس عضو یا همراه انجمن ادبیات داستانی شهرزاد داراب .وعدهی دیدار با جوجو جتسوو این هم پیوند پیوستن به کلاب انجمن شهرزاد:کلاب انجمن ادبیات داستانی شهرزاد داراب داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 9:09

مترجم: فرید دبیر مقدم______________________ریچارد مِیتلند[1] غرولندکنان به زنش گفت: «امان از این مرغهای دریاییِ کثافت! نمیتونی یه کاری بکنی برن پی کارشون؟»جودیت پشت ویلچر اینپا و آنپا کرد و دستانش مثل کبوترانی بیقرار اطراف چشمان باندپیچیشدۀ میتلند تکان خوردند. از فراز چمنزار به کرانۀ رودخانه چشم دوخت. «سعی کن بهشون فکر نکنی عزیزم. همونجا نشستهان فقط.»«فقط؟! مشکل همینه!» میتلند عصایش را بلند کرد و محکم در هوا چرخاند. «حس میکنم همهشون نشستهان اونجا و دارن منو نگاه میکنن!»برای اینکه میتلند دوران نقاهتش را بگذراند، در خانۀ مادرش اقامت گزیده بودند، کموبیش با این تصور که مخزن غنی خاطرات بصری خانه بتواند بهنوعی جای نابینایی موقت میتلند را پر کند ــ با یک صدمۀ جزئی چشمش عفونت کرده بود و دستآخر کار به جراحی و یک ماه باندپیچی چشم و تاریکی کشیده بود. اما حواسشان به این نبود که حالا حواس دیگرش حسابی قویتر شدهاند. خانه هشت کیلومتری با ساحل رود فاصله داشت، اما هنگام جزر دستهای از پرندگان طماع از دهانۀ رود پرواز میکردند و روی گلولای از آب بیرونآمدهای مینشستند که پنجاه متری فاصله داشت تا مرکز چمنزاری که میتلند سوار بر ویلچر در آن مینشست. جودیت بهزحمت میتوانست صدای این مرغان دریایی را بشنود، اما بهگوشِ میتلند نوک زدن حریصانۀ آنها، همچون فریاد دستهای از همسرایان وحشی دیونوسیوسی، در هوای گرم آنجا میپیچید. در ذهنش تصویر روشنی نقش میبست از خون جاری هزاران ماهی مثلهشده در کرانههای خیسِ رود.عاجز و آشفته به صدایشان گوش میسپرد که بهیکباره ساکت شدند. بعد کل دسته با صدای گوشخراشی شبیه جر دادن پارچه به هوا برخاست. میتلتد تقلاکنان از روی ویلچر بلند شد، عصا را مث داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 9:09

صفحه بندی